شرم دارم بگويم خليج فارس

شنیده‌اید دیگر؟!! اگر نشنیده‌اید که... ولی نه! مگر در این دوره زمانه ارتباطات و اطلاعات اتفاقی هم هست که نشنیده بماند؟! پس فرض را بر این می‌گذاریم که همه در باره زلزله قشم چیزی شنیده، خوانده یا دیده‌ایم! اما چندنفر از ما از ته دل حتی سری به تاسف تکان داده‌ایم؟!! کدام یک از ما ذره‌ای از دلتنگی که برای زلزله‌زدگان بم، شرق آسیا یا قربانیان توفان کاترینا را داشتیم به مردم قشم هدیه دادیم؟ بله! شاید حق با شما باشد! اتفاقی نیفتاده که! چند نفری مرده‌اند و دیگرانی که تعدادشان در مقابل قربانیان هر روزه حوادث دیگر عددی به شمار نمی‌آید، آواره و بی‌خانمان شده‌اند. دور دنیا پر است از این حوادث، اگر بخواهیم هر روز برای کسی تاسف بخوریم و دلسوزی کنیم که از زندگی خودمان چیزی نخواهد ماند! اما اگر روزی برای خودمان هم این اتفاق بیفتد چه؟ از دیگرانی که می‌بینند و می‌توانند چه انتظاری داریم؟ <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دردِ من اما جدای از ناتوانی دربرابر تسلای مصیبتی که بر این مردم آمده، این است که حتی نمی‌توانم صدای مظلومیت‌شان را به گوش کسی برسانم. می‌سوزم وقتی می‌شنوم که اولین شخصی که به فکرش رسیده پیام تسلیتی برای ایشان بفرستد نه یکی از حاکمان کشورشان بلکه سلطان عمان بوده! اما مگر جرم این مردم چیست که اینچنین مهجور و مظلوم و بی‌صدا باید در فقر به زنده‌گی ادامه دهند؟ مگر ایرانی نیستند؟ جواب این همه را شاید نتوان در یک کلمه تعریف کرد ولی می‌توان در همان یک کلمه خلاصه کرد؛ مذهب! اختلاف مذهبی! به من نگویید بی‌سند حرفی نزنم، که هیچ سندی از تجربه زندگی یازده‌ساله در میان مردم مهربان هرمزگان معتبرتر نیست. من به چشم خود دیده‌ام که چطور این مردم به جرم سنّی بودن از موقعیت‌ها و امکاناتی که شایسته آن بودند محروم شده‌اند. من دیده‌ام و بالاتر از این سندی نمی‌شناسم.

به این فکر می‌کنم که اگر این جزیره یا جزایر دیگر که اینقدر برای اثبات ایرانی بودنشان تلاش می‌کنیم تحت حاکمیت یکی از کشورهای حاشیه بودند، حالا وضع چطور بود؟ محکومم کنید! بگویید خائنِ وطن فروش! با جان و دل قبول می‌کنم! حق با شماست من حاضرم وطنم را به عدالتی که مردمانش از آن بی‌نصیبند بفروشم! نمی‌دانم آنها چطور با این مردم تا خواهند کرد. ولی می‌دانم حالا بحرین هم می‌توانست وضعیت اسفبار قشم را داشته‌باشد یا شاید هم قشم بمانند بحرین ... .

گوینده برنامه ورزشی تلوزیون دارد می‌گوید پایه‌های حکومت جمهوری اسلامی بر مبنای عدالت و برابری‌ست و من چقدر کورم که این پایه‌ها را نمی‌بینم. خدایا! به من هم توانایی دیدن عطا کن! صدای محرومیت را که نمی‌توانم بشنوم، البته ایراد از من نیست زیرا که محرومیت اصلا صدا ندارد! پس بگذار عدل و داد را ببینم که چه شکلی هستند! آخر من فقط صدای‌شان را شنیده‌ام. می‌پرسید کِی؟ همان زمان که شماها با بلیط‌های 150هزار تومانی‌تان صدای استاد را از نزدیک لمس می‌کردید و آه مردمی که تمام زندگی‌شان را که به زور از مرز چند ده هزار تومان می‌گذشت زیر سقف آسمان جمع کرده‌بودند، نشنیدید! اما راست می‌گوئید به شما چه ربطی دارد! این‌همه که وظیفه شما نیست! هرکس گفته «بنی‌آدم اعضای...» خودش هم مسئولیت‌ش را برعهده بگیرد! ولی چه می‌شود کرد که چینی شکسته‌ای به نام ایران را، بندزنی نیست! قشم فقط تکه‌ای از این چینی شکسته‌است.

راستی آقای رئیس‌جمهور! نمی‌توانید به آن هاله نور بگوئید حائلی شود بر این مردمان تا از بلایا در امان باشند؟! چه دارم می‌گویم یادم نبود که آنها مانند شما پاک و مقدس نیستند...

×××××××××××××

 پی‌نوشت 1: عکس‌های زلزله و بازتاب آن در وبلاگ‌های هرمزگانی

روزی که مناره‌های بلند سفید لرزیدند

قشم همچنان میلرزد

دامنه لرزه‌ها تا بندرعباس

زلزله و حواشی آن

عکس هایی از زلزله در مهدیسما

عکس‌هایی از زلزله در فتوبلاگ لور

پی‌نوشت 2: قشم را بهتر بشناسیم

قشم در ویکی

سایت رسمی منطقه آزاد تجاری قشم

موقعیت جغرافیایی قشم

جاذبه‌های گردشگری

تاریخچه هرمزگان

سایت دانشگاه بین‌المللی قشم

پی‌نوشت 3:

حق با شماست عادت می‌کنیم. عادت می‌کنید. عادت می‌کنند.

ولی بهتر نیست بگوییم: عادت کرده‌ایم، عادت کرده‌اید، عادت کرده‌اند. کسی جرات دارد پیشنهاد بدهد تا فریاد برآریم: «عادت نکنیم، عادت نکنید...»

پی‌نوشت 4:

می‌دانم این یادداشت خام و عجولانه است و جا داشت وقت و حوصله بیشتری برای‌ش می‌گذاشتم ولی ترسیدم! ترسیدم که فراموش کنم. مثل همه چیزهای دیگر!

پی‌نوشت 5:

مختارید در دلتان بگویید آش آنقدرها هم که گفتی شور نیست!

 

 

/ 20 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام لينک اين مطلب رو برای دکتر زارع که دکتر زلزله شناسی هست گذاشتم.اين هم يه لينک از نوشته دکتر.نوشته های ديگه ش رو هم ببينين بد نيست. http://mehdizare.blogspot.com/2005/11/blog-post_28.html

منیری

سلام، خیلی هم کامل و پخته بود. درد ناگفته‌ای بود که خوب گفتی.

بامداد

نشد رفيق اگه توی استان هرمزگان زندگی کردی؛ می‌دونی که يه جور ديگه ان . نه مثل خوزستانی ها . اما قشم بد تره . نميدونم توش بودی يا نه ؟ اما خيلی بد تره . منم دلم براشون سوخت . چون انسانند . چون باهاشون زندگی کردم ؛ حتا کمکشون هم کردم . اما خودشون با صدای بلند ميگن ما ايرانی نيستيم و اصلن ما ايرانی ها رو قبول ندارند . اون نژادی که ملغمه ايه از پرتقالی و هندی و عربی ؛ به ايرانی ترجيح ميدن . تورو خدا برين قشم ببينين چه خبره ! ببينين چه آدمايی داره ! منم شيعه نيستم ؛ منم تبعيض دينی رو کشيدم ؛ اما دوست عزيز قشمی ها خودشون ميخوان . آقای شجريان هم . . . بگذريم .

پویا

سلامممممم يه تشکزر خيلی بزرگ اول اينجا بکنم بعد تشکر بزرگتر باشه واسه وبلاگ. ۵شنبه رفتم کتابخونه ملی!

همسايه

جاي بسي تأسفه واقعا. من هيچي نميتونم بگم. هيچي. همينايي كه گفتم احساس ميكنم زيادي بود. يا حق.

الماس

باسلام/ چندان با شما موافق نیستم / علت ها فراوان است اما در کل به نظر من پیش از تصمیم قطعی می بایست همه ی جوانب امر را نگاه کنیم . شايد برای اين که احساسم را بهتر دريابيد بد نباشدبه کامنت های مندوی عزیز سری بزنید

Hesam

دوست عزيز کلاه سر ما آنجا رفت که مسائل نژادی برايمان از مسائل انسانی مهمتر شد. الان هم همه غير مرکزنشينان هر کدام به بهانه ای زير فشار محو ميشوند تا شهرهای نورچشمی همچون تهران و اصفهان و شيراز آباد شوند و ما هم برای عملگی به حاشيه آنها پناه ببريم. اگر امورات قشم امروز دست خودش بود اين وضعيت پيش نمی آمد.

Taha Ebrahimi

سلام دوست عزيز، مقاله ی خيلی جالبی بود و من نوشته های شما را بيشتر از ۱۰۰٪ تاييد ميکنم نه به خاطر اينکه من هم يه جنوبی هستم بلکه متاسفانه اين يه حقيقته که در ايران بيشتر از اينکه به جنبه انسانيت فکرکنند بيشتر به مذهب نگاه ميکنند من زمانی که اين اتفاق افتاد رفتم تلويزيون ايران رو باز کردم که ببينم که چه خبره متاسفانه اصلا اخبار چيزی نگفت فقط سرسری از اين مسئله گذشت... اينهايی که اينقدر دم از طرفداری حضرت علی ميزنند چرا اين اخلاق حضزت علی رو سرمشق خودشون قرار نميدهند که زمانی که خواستند قاتل اين حضرت رو بکشند ايشان نداشتند فقط به خاطر انسانيت و ... ميدونم هر چه ما بخواهيم اين حرفها رو بزنيم چيزی تغيير نميکنه چون هرکسی خودش به تنهای به قاضی ميره و .... در يک کلام بايد بگم که خيلی متاسفم که به ايرانی بودن خودم مينازم آخه به چه دلم خوش باشه .... دوست عزيز به هر صورت ممنونم که شما توانستيد با اينقدر درک کنيد و اين حرف رو بزنيد...

اروند

خيلی تاسف برانگيز و شرم آور بود ...